دیروز توانسته بودم بیست و سه ساعت و سی و دو دقیقه و شاید پنجاه ثانیه به تو فکر نکنم. شب که خابیدم، خابت رو دیدم. بعد تصمیم گرفتم بهت فکر کنم که دیگه خابت رو نبینم.  آخر میدانی؟ وقتی به تو فکر می کنم چهره ات را بیاد نمی آورم ولی خاب دیدنت چهره ات را به خاطرم می آورد و این تمام تلاش هایم را نابود می کند  عزیزکم.